شب شد، دوشنبه بدرود گفت، اولین دقیقههای سه شنبه 24مرداد 96خودنمایی کرد. من با پسر کوچولوم خداحافظی کردم و راهی اداره شدم. یه شب سخته کاری و یه برگردان مهم که خدا رو شکر با موفقیت انجام شد. کار که تموم شد، سپیده صبح سلام داده بود.نویانم امروز 23 ماهه شد و چیزی به تولد دوسالگیش نمونده. باورش خیلی برام سخته که این روزهای پرشتاب به دوسالگی پسرم نزدیک و نزدیک تر میشن!!!23 ماهگیت مبارک نفس مامانجمله های شیرین، شیرین تر از هر چی که تو زندگی تجربش کردم.کاش زمان متوقف میشد و من بیشتر و بیشتر مالک این روزها بودم. لهجه شیرینش، جملات گسستش، مکث های بین کلمات و حرکت تایید سرش، خدا میدونه با قلب من چی کار
کلمات از من می گریزندچون افتادن برگی در باد!!!وقتی تو نیستیصدای پای آب همغریبه ایستکه از بستر تن زمین می گریزددیگر هیچ تن خسته ایزیر آن درخت سیبی که میوه اشممنوعه عشق بودشعر را بهانه ماندن تو نمی کند...ن.آتش(شعر از بابامه)باغتون آبااااااد، دلتون شاااااااد, تنتون سلامتسایه تون مستدام
برچسب: نویسنده: هلیا طاهری تاريخ: چهارشنبه 18 مرداد 1396 ساعت: 18:37

خیلی خوشحالم که میتونم این پست رو بذارم. این روزها بارها با خودم تکرار کردم که این پست رو میذارم و بالاخره روز موعود رسید. کارن خاله طبق آزمایش های تکمیلی و سونوگرافی سه بعدی سالمه سالمه.نگاش کن آخه
هورااااا
جیگر خاله برای زمینی شدنت روز شماری میکنم.ممنون از همه دوستانی که این مدت پیگیر این ماجرا بودن.
برچسب: نویسنده: هلیا طاهری تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 19:24
برچسب: نویسنده: هلیا طاهری تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 19:24
برچسب: نویسنده: هلیا طاهری تاريخ: سه شنبه 10 مرداد 1396 ساعت: 19:24